تبليغاتX
معراج

 

 

باسمه تعالی

بسم االذی لاارجو الا فضله ولا اخشی الا عدله ولا اعتمد الا قوله ولا امسک الا بحبله……

با عرض سلام وادب خدمت سروران گرامی ،امید است مطالبی که معروض می دارم  مفید واقع گردد

- ابتدا از باب من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق   از برادر بزرگوار جناب آقای عطارودی عزیز ، باتوجه به اینکه بازنشسته سازمانی شده بودند ولی قبول زحمت نمودند و در این مدت مسئولیت فرهنگی شهر را به عهده داشتند ،  تشکر قلبی نمایم

- تقدیر وتشکر از همه عزیزانی که به بنده عنایت  داشتند خصوصا سرور گرامی وبردار مومن ومتقی و ارزشمند جناب

 آقای امام زاده ، که ضمن اعتماد  به اینجانب   ،  ا مانتی بسیار سنگین  " تحت عنوان مسئولیت به من سپردند .

ان شاءا... که  امانت داری صادق باشم

براساس آموزه های دینی مسئولیت ازدومنظر مورد توجه می باشد  :  الف) فرصت   ب)   امانت و تکلیف ، لذا اگر به عنوان  فرصت مد نظر  باشدبایستی بدنبال آن رفت  تا بدست آید  و.......  نهایتا باید  با بد اخلاقی و خود خواهی وتکبر و عجب  که از نشانه های جاهلیت مدرن است ،  همراه  شد  .. امااگر به عنوان امانت نگریسته شود شخص مسئول تکلیف مدار بوده وتکریم ارباب رجوع رااز باب حاکمیت خوب  وظیفه شرعی و قانونی خود می داند .وعامل به سنت رسول ا.. می باشد . بنده مسئولیت را به عنوان یک امانت نگریسته وبر همین اساس( با توجه به نگرانی هایی که داشتم وباصرار.... )وارد میدان شدم.  با امید به فضل خداوند وبا ا عتماد به قول خداوند و توکل به حضرت حق که تنها  پنا هگاه مطمئن  ، وقول قابل اعتماد ، قول خداوند است وبس  ، اعتقاد دارم  هر که ازاو طلب ودرخواست کرده وبا اورابطه بر قرار  نماید ، اولا رابطه اش بامردم سالم می شود  ومورد لطف وعنایت واقع می گردد. ثانیا قدم هایش استوار و به مقصد تزدیک  خواهد بود واین وعده خداوند است وتردیدی درآن نیست .   روایت می کنند  روزی پیامبر اکرم (ص)  با یاران خود در سفر بودند شخصی بنام معاذبن جبل از رسول گرامی اسلا م طلب پند واندرز  می کند که در زندگی از آن بهره ببرند پیامبر می فرماید : " ان اردتم عیش السعداء وموت الشهداء والنجاه یوم الحشر والظل یوم الحرور ، والهدی  یوم الضلا له ، فادرسو ا القرآن فانه کلام الرحمن و حرز من الشیطان و رجحان فی المیزان "  اگر زندگی سعادت مندانه ، مرگ شهیدانه ،نجات روز حشر ، سایه روز سوزندگی وهدایت روز گمراهی می طلبید . به فراگیری درس های قرآن بپردازید که آن سخن خدای رحمان وسپری در برابر شیطان ومایه سنگینی کفه عمل در میزان عدل است . 1  

 از آنجاییکه انقلاب اسلامی ریشه در منطق قرآنی دارد و از حوزه دین  وبا مرجعیت دینی آغاز شده لذا تمام سازوکار ها درنظام بایدمطابق قرآن وسنت پیامبر(ص){در قانون اساسی طراحی شده }  باشد. که تنها راه نجات بشر می باشد که اورا به قله سعادت می رساند . در همین راستا  یکی از برنامه های مهم واساسی که  باتوکل به خدا وهمت همه مسئولین شهری خصوصا به محوریت فرماندار محترم   وافراد صاحب نظر بدور از هرگونه تنگ نظری باتوجه به اهدافی که در قانون اساسی برای  اداره فرهنگ وارشاد اسلامی ترسیم نموده  مبنی بر آگاهی بخشی و ترویج اندیشه دینی ، برنامه هایی  در این خصو ص به شرح ذیل طراحی شده :

1- ترویج فرهنگ قر آنی در جامعه  که بعد از کار کارشناسی در قالب  فراخوان ،نمایشگاه های قر آنی، آموزش و مسابقات .. انجام خواهد شد .

2- فعال سازی شورای فرهنگ عمومی با حضور اعضای ثابت و افتخاری که مهندسی فرهنگی شهر را  در آن می بایست تدارک دید وسهم دستگاه ها مشخص وبر اساس اولویت ها اقدام به نیاز سنجی و نیاز آفرینی کرد  

3- همانطوریکه در سطح کلان کشور محورسیاست های نظام  مبتنی بر  جایگاه ولایت و شخص مقام معظم رهبری می باشد در سطح شهرستا ن نیز  جایگاه امام جمعه وشخص امام جمعه محترم به عنوان محور کارمعنوی و فرهنگی  همه دستگاه ها  خصوصا فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد.

 

 

 

4-  تعامل با دستگاه های فرهنگی مثل آموزش وپرورش  ، دانشگاها  و نهادهای مذهبی و فرهنگی که نسبت به ارزش های انفلاب دغدغه دارند و احساس مسئولیت می کنند  

5- توسعه کتابخانه ها  وارج نهادن به اهل کتاب و صاحبان قلم واندیشه وکانون مساجد وانجمن های مختلف وبیان ارزش هااز زبان هنر وبکار گیری هنرمندان متعهد به دین وهویت ایرانی

6- نکته مهم اینکه کار فر هنگی با حرف وشعار عملی نخواهد شد . در این راستا همت همه مسئولین( باتوجه به درصدهزینه فرهنگی ) وافراد خیر را می طلبد که بازخورد آن امنیت فرهنگی است که در نهایت ثبات سیاسی واجتماعی را بدنبال خواهد داشت ومردم احساس آرامش می کنند ومی توانند در سال نوآوری و شکوفایی تولیداتی داشته باشند که مد نظر مقام معظم رهبری در چشم انداز 20ساله می باشد

7-  سیاسی کاری  در عرصه فرهنگ بزرگترین افت وآسیب است که  بشدت با این امر مخالفیم  ولی از علم سیاست که به اندیشه امام راحل هدایت جامعه به سوی ا... و اجرای فقه جعفری  می باشد استفاده خواهیم کرد

8- عدم نظارت   به دستگاه های ذیربط اسیب جدی واز موارد تهدید برای دستگاه ها خصوصا  برای نهاد های فرهنگی می باشد .لذا نظارت بر مجموعه کاری مربوطه مورد تاکید می باشد

**از صبر و حوصله همگان تقدیر وتشکر می نمایم **

اللهم اقض لی فی الاربعاء اربعا اجعل قوتی فی طاعتک و نشاطی فی عبادتک ورغبتی فی ثوابک و زهدی فیما یوجب لی الیم عقابک انک لطیف لما تشا ء 

 

 

 

--------------------------------

1- جامع الحادیث شیعه ج15 ص9

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 23:59  توسط محمدرضا مسلمی  | 
مراسم معارفه و تودیع ریاست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بابلسر مورخه21 فروردین 1387 در سالن اجتماعات کتابخانه عمومی بابلسر برگزار شد.

 

 

در این نشست مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان مازندران و هیات همراه، مدیریت کتابخانه های استان ، مدیران ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامی جویبار، نور ،محمود آباد و نمایندگان برخی از شهرهای دیگر استان و جمعی از مقامات و مسئولین شهری ، فرماندارومسئولین انتظامی،امام جمعه بابلسر و کله بست ،مسئولین آموزش و پرورش و معلمان وجمعی از هنرمندان بابلسر شرکت داشتند.

در ابتدای جلسه آقای عطاردی ریاست اسبق اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بابلسر ضمن خوش آمد گویی و تقدیر از شرکت مسئولین و هنرمندان با بر شمردن برخی از توانمندی های هنری و فرهنگی شهرستان بابلسر ، فریدونکنار ، بهنمیر و بخش کله بست خواستار توجه و همکاری تمامی دستگاه ها در جهت بهره برداری و شکوفایی بیشتر استعدادها و پتانسیل موجود در این ناحیه شدند.

 

ایشان در ادامه افزودند: با افتتاح خانه جوان در آینده نزدیک و همکاری تمامی دستگاه های مربوطه در این راستا فرصتی مغتنم در سطح شهرستان برای پیشبرد برنامه ها و کارهای موثر فرهنگی و هنری فراهم گردد.

آقای عطاردی در پایان ضمن تشکر از کلیه همکاران و هنرمندانی که در این مدت با ایشان همکاری داشتند و پوزش از کاستی های احتمالی دوران مسئولیت شان و آرزوی موفقیت برای ریاست جدید اداره ، با همگی دوستان و همکاران وداع نمودند.

سپس جناب آقای محمد اسماعیل امامزاده مدیر کل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان مازندران ضمن تبریک نوروزی و تشکر از مدیران قبلی و فعلی اداره ارشاد بابلسر خطرات و هجمه فرهنگی پیش روی نظام اسلامی ایران را بر شمردند و با اشاره به دستگاهای تبلیغاتی غرب برای خدشه وارد نمودن به اعتقادات دینی جوانان و کمرنگ نمودن ارزشهای دینی و انقلابی جامعه نسبت به پیشگیری و چاره اندیشی لازم هشدار دادند.

 

جناب آقای امامزاده

 

آقای امامزاده با تبریک موفقیت های هسته ای ایران در عرصه بین المللی تحریم های اعمال شده توسط شیاطین شرق و غرب را یک موهبت الهی دانستند که نمی تواند هیچگاه روحیه اسلامی و بسیجی ملت ایران را از اهداف انقلاب باز دارد.

در ادامه حجه السلام و المسلمین طلابیان امام جمعه بابلسر به ایراد سخنرانی پرداختند و با تشکر از مسئولین و مدیران فرهنگی استان خواستار توجه بیشتر به نیازهای بومی و منطقه ای در شهرهای مختلف استان شدند و نسبت به عدم توجه به هنر شهرستان ها و در نظر نگرفتن برخی از نیازهای بخش های گوناگون فرهنگی در سطح شهرستان بابلسر گلایه نمودند.

 

 

امام جمعه بابلسر اضافه کردند :نمایش خیابانی و تاتر که یک سابقه  کهن بومی داشته و ریشه در هنر سنتی و بومی تعزیه دارد ،اکنون از یادها رفته و رواج آن در جامعه روز به روز کمرنگ تر می گردد که این خود موجب خسارتی بسیار گران می باشد.

حاج آقا طلابیان با اشاره به پایین آمدن سن اعتیاد در جامعه از یک سو و خالی شدن عرصه های فرهنگی و سالن های سینما و تاتر را از سوی دیگر یک خطر جدی برای جامعه و نظام اجتماعی دانستند و هشدار دادند.

 

 

حجه السلام و المسلمین طلابیان در پایان با آرزوی سرافرازی برای مدیران و زحمتکشان عرصه فرهنگ برای همگی هنرمندان آرزوی موفقیت نمودند.

 

سپس آقای محمدرضا مسلمی ریاست جدید اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بابلسر ضمن خوش آمد گویی خدمت حضار از مدیر کل ارشاد استان بابت اعتمادی که نسبت به انتصاب ایشان داشتند تشکر نمودند.ایشان با تجلیل از جدیت و تلاش های خستگی ناپذیر آقای عطاردی در دوران مدیریت شان ،ریاست و مسئولیت را به مثابه یک امانت دانستند و نه یک طعمه برای نیل به اهداف شخصی ، و وظیفه اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی را در درجه نخست ترویج فرهنگ دینی و اسلامی در جامعه و پاس داشت ارزش های انقلابی مردم ایران دانستند.

 

جناب آقای مسلمی

 

آقای مسلمی با تشریح اهدافشان پاره ای از برنامه های پیش روی اداره ارشاد بابلسر را بر شمردند و  تقویت فرهنگ دینی و اسلامی جامعه و برگزاری مسابقات و نمایشگاه هایی با مضامین قرآنی و تعامل با دستگاه های فرهنگی ، آموزش و پرورش و دانشگاه را به عنوان رئوس برنامه های آتی خود قرار دادند. و تشکیل شورای فرهنگی شهر برای کشف نیازهای شهری و  مهندسی و طراحی سمت و سوی فرهنگی شهرستان را یکی از برنامه های مهم خویش بر شمردند.

در پایان جناب آقای مسلمی با آرزوی موفقیت برای همه مسئولین توفیق خدمتگزاری صادقانه را از خداوند مسئلت نمودند.

در ادامه جلسه آقای گل محمدی رئیس انجمن نمایش بابلسر به نمایندگی از هنرمندان شهر با تشکر از جناب آقای عطاردی بخاطر سی سال تلاش صادقانه در عرصه های گوناگون فرهنگی، برای ریاست جدید اداره فرهنگ و ارشاد بابلسر آرزوی موفقیت در کارها و برنامه هایشان نمودند.

در پایان آقای ابوالحسنی مجری برنامه پس از خواندن لوح تودیع آقای عطاردی، حکم ریاست آقای محمد رضا مسلمی را قرائت نمودند و حاضران در جلسه با تقدیم هدایایی به رسم یادبود از زحمات آقای عطاردی قدردانی کردند.

لازم به ذکر است هنرمند نام دار بین المللی و یکی از مفاخر برجسته کشورمان استاد پرتوی نقاش و مجسمه ساز شهیر ایرانی با حضور در جلسه و تقدیم تندیس نفیسی از آثار خویش از زحمات و تلاش های آقای عطاردی تقدیر شایانی به عمل آوردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:11  توسط محمدرضا مسلمی  | 

انتخابات مانور نظام  جمهوری اسلامی درمقابل استکبار جهانی است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 20:53  توسط محمدرضا مسلمی  | 

 

 به درس زیر گوگل ود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 20:53  توسط محمدرضا مسلمی  | 

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ؛

سلام بر ولى خدا و دوست او

اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ ؛

سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او

اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ

سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده‌اش

اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ

سلام بر حسین مظلوم و شهید

اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْكُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ

سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاری‌ها اسیر بود و كشته اشكِ روان گردید

اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّكَ وَابْنُ وَلِیِّكَ وَ صَفِیُّكَ وَابْنُ صَفِیِّكَ الْفاَّئِزُ

خدایا من به راستى گواهى دهم كه آن حضرت ولىّ (و نماینده) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزیده‌ات و فرزند برگزیده‌ات بود كه كامیاب شد

بِكَرامَتِكَ اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ

به بزرگداشت تو، گرامیش كردى به وسیله شهادت و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزیدى او را به پاكزادى

وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَ ذآئِداً مِنْ الْذادَةِ

و قرارش دادى یكى از آقایان (بزرگ) و از رهروان پیشرو و یكى از كسانى كه از حق دفاع كردند

وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاَْنْبِیاَّءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِكَ مِنَ الاَْوْصِیاَّءِ

و میراث‌هاى پیمبران را به او دادى و از اوصیائى كه حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى

فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیكَ

او نیز در دعوت مردم جاى عذر و بهانه‌اى (براى كسى) نگذارد و بی‌دریغ خیرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد

لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ باعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى؛

تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى) گمراهى و چنان شد كه همدست شدند بر علیه آن حضرت كسانى كه دنیا فریبشان داد.

وَ شَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَْوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّى فى هَواهُ

و فروختند بهره (كامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچیزى و بداد آخرتش را در مقابل بهائى اندك و بى مقدار و بزرگى كردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون كردند،

وَاَسْخَطَكَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّكَ

و تو و پیامبرت را به خشم آوردند

وَ اَطاعَ مِنْ عِبادِكَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَ حَمَلَةَ الاَْوْزارِ

و پیروى كردند از میان بندگانت آنانى را كه اهل دو دستگى و نفاق بودند و كسانى را كه بارهاى سنگین گناه به دوش مى‌كشیدند

الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فیكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِكَ فى طاعَتِكَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ

و بدین جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (كه چنان دید) با شكیبائى و پاداش جوئى با آنها جهاد كرد تا خونش در راه پیروى تو ریخت و حریم مقدسش شكسته شد

اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً

خدایا آنان را لعنت كن به لعنتى وبال دار و عذابشان كن به عذابى دردناك

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ سَیِّدِ الاَْوْصِیاَّءِ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصیاء

اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ عِشْتَ سَعیداً وَ مَضَیْتَ

گواهى دهم كه به راستى تو امانتدار خدا و فرزند امانت‌‌دار اویى سعادتمند زیستى و ستوده از دنیا رفتى

حَمیداً وَ مُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً وَ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ

و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتى و نیز گواهى دهم كه خدا به راستى وفا كند بدان وعده‌اى كه به تو داده،

وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَیْتَ بِعَهْدِاللهِ

و به هلاكت رساند هر كه را كه دست از یاریت برداشت و عذاب كند كسى كه تو را كشت و گواهی دهم كه تو به خوبى وفا كردى به عهد خدا،

وَ جاهَدْتَ فى سَبیلِهِ حَتّى اَتیكَ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَكَ،

و جهاد كردى در راه او تا مرگت فرا رسید خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت

وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِیَتْ بِهِ

و خدا لعنت كند كسى كه به تو ستم كرد و خدا لعنت كند مردمى كه شنیدند جریان كشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند،

اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.

خدایا من تو را گواه مى‌گیرم كه من دوست دارم هر كه او را دوست دارد و دشمنم با هر كه او را دشمن دارد پدرم و مادرم به فدایت اى فرزند رسول خدا.

اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فىِ الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ،

گواهى دهم كه تو به راستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحم‌هایى پاكیزه

لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها،

كه آلوده‌ات نكرد اوضاع زمان جاهلیت به آلودگی‌هایش و در برت نكرد از لباس‌هاى چركینش

وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ وَ اَرْكانِ الْمُسْلِمینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ،

و گواهى دهم كه به راستى تو از پایه‌هاى دین و ستون‌هاى محكم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ایمان هستی

وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّكِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ،

و گواهى دهم كه تو به راستى پیشواى نیكوكار با تقوا و پسندیده و پاكیزه و راهنماى راه یافته‌اى

وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوى وَ اَعْلامُ الْهُدى

و گواهى دهم كه همانا امامان از فرزندانت روح و حقیقت تقوا و نشانه‌هاى هدایت

وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا وَ اَشْهَدُ اَنّى بِكُمْ مُؤْمِنٌ

و رشته‌هاى محكم (حق و فضیلت) و حجت‌هایى بر مردم دنیا هستند و گواهى دهم كه من به شما ایمان دارم

وَ بِاِیابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینى وَ خَواتیمِ عَمَلى وَ قَلْبى لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ،

و به بازگشتتان یقین دارم با قوانین دینم و عواقب كردارم و دلم تسلیم دل شما است

وَ اَمْرى لاَِمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ،

و كارم پیرو كار شما است و یاریم برایتان آماده است تا آن كه خدا در ظهورتان اجازه دهد

فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْكُمْ وَ على اَرْواحِكُمْ،

پس با شمایم نه با دشمنان شما، درودهاى خدا بر شما و بر روان‌هاى شما

وَ اَجْسادِكُمْ وَ شاهِدِكُمْ وَ غاَّئِبِكُمْ وَ ظاهِرِكُمْ وَ باطِنِكُمْ.

و پیكرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشكارتان و نهانتان.

آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ.

آمین اى پروردگار جهانیان.***التماس دعا ***

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 11:8  توسط محمدرضا مسلمی  | 


باسمه تعالی

به بهانه اربعین سالار شهیدان حسینبن علی (ع) ویادی از پیامرسان جریان کربلا


بنابر گفته اکثر مورخان و دانشمندان اسلامي، حضرت زينب(س) در سال 5 هجرى ديده به جهان گشود. اما در اين مورد اختلاف زيادى است به طورى که بعضى آن را سال 6 و بعضى هم در سال 7 هجرى در پنجم ماه جماد‌ى‌الاول يا اوايل شعبان ذکر کرده‌اند.


هنگامى که حضرت زينب(س) متولد شدند، حضرت فاطمه(س) از حضرت علي(ع) تقاضا کردند که نامى را براى وى انتخاب نمايند. حضرت در پاسخ فرمودند: من بر پيغمبر سبقت نمى‌گيرم.(1)


زيرا در آن هنگام پيامبر(ص)‌در مسافرت بودند و به علت عدم حضورشان در مدينه، حضرت علي(ع) منتظر تشريف‌فرمايى رسول خدا(ص) شدند تا بيايند و مانندامام حسن و امام‌حسين عليهما‌السلام نامى براى طفل تازه به دنيا آمده بگذارند.


وقتى که رسول خدا(ص) تشريف آوردند، حضرت زينب(س) را به دستشان دادند. پيغمبر(ص) منتظر نزول وحى بودند که جبرئيل نازل شد و به رسول خدا(ص) سلام کرد و فرمود: “نام اين مولود را زينب بگذار و اين نامى است که خداى تبارک و تعالى اختيار فرموده.”(2) آنگاه پيامبر را از مصائبى که بر حضرت زينب(س) وارد مى‌آيد، آگاه نمود.


آمده است که رسول خدا(ص) او را بوسيد و صورت بر صورتش گذاشت. سپس اشک از چشمان مبارکش جارى گرديد و فرمود: “هرکس بر زينب گريه کند اجر و ثوابش مانند کسى است که بر برادرانش حسن و حسين‌(عليهماالسلام) گريه نموده باشد.”(3) آنگاه سفارش کرد که حاضرين به غايبين برسانند و رعايت حال اين دختر را که نمونه خديجه کبري(س) است، بنمايند.


حضرت زينب(س) داراى القابى بودند که در زمان حيات و چه پس از رحلتشان مورداستفاده قرار مى‌گرفته است. از معروف‌ترين آنها مى‌توان به عقيله بنى‌هاشم اشاره نمود که به معناى زنى است که در ميان خويشان و خاندان خود داراى علم و منزلتى باشد.


از ديگر القاب آن حضرت مى‌توان به “موثقه، عارفه، عالمه غيرمعلمه، فاضله، کامله، عابده آل علي، ام‌المصائب و...”(4) اشاره کرد.


در باب معناى کلمه زينب نيز آورده‌اند که: “زينب در لغت عربي، درخت بارآور، پرطراوت و پرمنفعت مى‌باشد. همچنين از ترکيب دو واژه “زين” و “اب” يعنى زينت پدر گرفته شده است.”(5)


حضرت زينب(س)‌در کانونى پرورش يافت که مربيان اين کانون از شخصيت‌هاى بارز جهان اسلام بوده و هستند. ايشان از سرچشمه ابلاغ وحى سيراب شده بودو در پيشگاه پدرى به مقامات والاى انسانى رسيده بود که اسوه انسان‌هاى باتقوا محسوب مى‌شود و نيز در محضر مادرى پرورش يافت که شاخص عاليه زن مسلمان بوده و هست. پس بدين ترتيب حضرت زينب(س) بايد به “عقيله بنى‌هاشم” معروف مى‌شد.


هنگامى که پيامبر(ص) از دنيا رفتند، حضرت زينب(س) که سن شريفشان بين 4 تا 5 سال بود، همراه مادرشان به مسجد آمدند و خطبه با فصاحت وبلاغت فاطمه زهرا(س) را در آن کوچکى سن در حافظه‌شان ضبط و ثبت نمودند. همچنين “حديث معروف “ام ايمن” که طى آن پيامبراسلام(ص)، شهادت امام‌حسين(ع) را پيشگويى کرده بودند از حضرت زينب(س) نقل شده است.”(6)


صفات نيک


از صفات بارز اين بانوى بزرگوار مى‌توان به عصمت و طهارت، عفاف، جلال، يقين، صبر، شجاعت و... اشاره نمود.


اکثر صفات ذکر شده فوق در واقعه کربلا عينيت بيشترى مى‌يابد به طورى که اگر خواننده پا به پاى حوادث بيايد و اقدامات حضرت زينب(س) را بنگرد، خواهد ديد که چگونه اين بانوى رنج‌کشيده حوادث را ارزيابى مى‌کند و در هر حادثه‌اى موضع خاص خودش را مى‌گيرد و در مقابل بنى‌اميه مى‌ايستد.


به يقين شهادت امام‌حسين(ع) با اسارت حضرت زينب(س) تکميل شد و اگر همکارى و اسارت ايشان از کربلا تا کوفه و شام و مراجعت وى به مدينه نبود، سياست امويان جريان کربلا را خاموش و اسم و هدف حسينى را محو مى‌کردند.


منابع گوناگون مطالب قابل توجهى را در مورد منزلت حضرت زينب(س) در نزد برادرانش ذکر کرده‌اند که جاى بسى تعمق دارد. چنانچه آورده‌اند:


“حضرت حسين(ع) نسبت به خواهرش بسيار احترام مى‌گذاشت به نحوى که هرگاه زينب(س) به زيارت برادر مى‌رفت، پيش پاى او قيام مى‌کرد و او را جاى خود مى‌نشاند.”(7) همچنين گفته‌اند:


“حضرت زينب(س) از همان کوچکى به واسطه اتصال روحانى به قدرى به امام‌حسين(ع) علاقمند بود که يک شب هم بدون برادر آرام نداشت.”(8)


ازدواج


پس از آنکه حضرت زينب(س) به سن رشد و بلوغ رسيدند، حضرت علي(ع) با توجه به توصيه‌هايى که پيامبر(ص) فرموده بود آن حضرت را با دو شرط و با همان مهريه مادرشان فاطمه زهرا(س) به عقد عبدالله‌بن جعفر طيار پسر برادر خويش درآورد. اين دو شرط را نيز حضرت امير(ع) بر اثر علاقه‌اى که حضرت زينب(س) به برادرش امام‌حسين(ع) داشت جزء عقد قرار داد.


شرط اول اين بود که عبدالله در شبانه‌روز يک مرتبه اجازه ديدن امام‌حسين(ع)‌را به حضرت زينب(س) بدهد و شرط دوم اينکه هرگاه امام‌حسين(ع) بخواهد مسافرتى کند و حضرت زينب(س) را با خود ببرد، مانع او نگردد و اذن بدهد. به خاطر همين بود که هنگام حرکت امام‌حسين(ع) به سوى کربلا، عبدالله از حرکت حضرت زينب(س) جلوگيرى نکرد.هرچند خودش در کربلا حضور نيافت اما دو فرزندش، يعنى “عون و محمد” به همراه حضرت زينب(س) در کربلا حضور پيدا کرده و در نهايت به شهادت رسيدند. بيشتر منابع علت عدم حضور همسر حضرت زينب(س) را اين چنين مى‌نويسند که از آنجايى که عبدالله به امر تجارت مى‌پرداخت و ثروت بسيارى نيز به دست آورده بود، در ميان اقوام مختلف داراى مقام و منزلتى بود و با وجود اين نفوذ، تلاش کرد که امام‌حسين(ع) را از رفتن به کوفه برحذر دارد که البته موفق نشد ولى سعى بسيار نمود تا بتواند در امر بيعت گرفتن يزيد از امام‌حسين(ع) راه‌هاى مسالمت‌آميزى راپيدا کند و اگر اين طور نشد به کربلا برود. بعضى از منابع هم اشاره کرده‌اند که قصد داشت به امام‌حسين(ع) بپيوندد اما به علت چشم‌درد در بصره ماند و به کربلا نرسيد. شايان ذکر است که عبدالله در تمام جنگ‌هاى دوران امام علي(ع) و امام‌حسن(ع) حضور فعال داشته‌اند.


ام‌المصائب


چرا به حضرت زينب(س) لقب ام‌المصائب داده‌اند؟ شايد به اين خاطر که:


-1 حضرت زينب(س) 4 يا 5 ساله بودند که غاصبان ولايت به خانه‌شان هجوم آوردند و به پدر و مادر بزرگوارشان جسارت‌ها کرده که پس از مدت کوتاهى منجر به شهادت حضرت فاطمه(س) گرديد.


-2 شاهد بودند که چگونه 25 سال حضرت امير(ع) خون دل خوردند تا بتوانند از انحرافات به وجود آمده در جامعه مسلمين تا بالاترين حد ممکن جلوگيرى نمايند، چنان‌که طبق فرمايش ايشان اين سالها را در حالى پشت سر گذاشتند که گويى “استخوانى در گلو” داشته‌اند.


-3 شاهد بودند که در دوران خلافت 5 ساله پدر ارجمندشان، توطئه‌گران و دسيسه‌چينان چگونه باعث ناآرامى‌ها و ناملايماتى شدند که سه جنگ داخلى صفين و نهروان را رقم زدند.


-4 همچنين شاهد بودند که چگونه جهل و نادانى عوام و حرص و آز دنياطلبان، شمشيرى شد بر فرق مبارک حضرت علي(ع) که حتى مجبور شدند شبانه و مخفى مانند مادر بزرگوارشان حضرت فاطمه(س) پدر را نيز به خاک سپارند.


-5 شاهد بودند که پس از شهادت پدر، چگونه کوفيان با برادر ارجمندشان امام‌حسن(ع) بيعت کردند، اما ديرى نپاييد که پيمان‌شکنان امام خويش را تنها گذاشته و به اردوگاه معاويه رفتند و حتى کار تا جايى پيش رفت که قصد جان امام نموده که موفق نشدند اما در نهايت ايشان را به پذيرش پيمان صلح با معاويه مجبور ساختند.


-6 شاهد بودند که دشمنان پس از مراجعت امام حسن(ع) به مدينه باز نايستادند و حتى در خلوت خانه ايشان رخنه کرده و توسط خبيث‌ترين انسان يعنى جعده (همسر امام حسن(ع)) موفق شدند به ايشان زهر بدهند و حضرت زينب(س) نيز شاهد پاره‌هاى جگر برادر بود و تيرباران شدن تابوت تا اينکه غربت بقيع امام(ع) را در بر گرفت.


-7 و اما حضرت زينب(س)‌شاهد بودند که چگونه کوفيان امام‌حسين(ع)‌را نزد خويش فرا خواندند که يارى‌اش کنند اما ديديم که در کربلا به وعده‌هايشان عمل نکردند و حضرت زينب(س) ديدند که هفتاد و دو تن از شريف‌ترين انسان‌ها چگونه از صبح تا عصر روز عاشورا سال 61 هـ.ق با خون خويش زمين کربلا را سيراب کردند، اما آب به خيمه‌ها نرسيد.


-8 و اينک حضرت زينب(س) دگر تنها شاهد کاروان اسيران کوفه و شام نيست بلکه سپهسالار کاروان و حامى امامت امام سجاد(ع) و پيام‌آور نهضت حسينى است و همچنين افشاکننده و رسواکننده چهره واقعى حکومت بنى‌اميه.


روايت کربلا


حضرت زينب(س) از همان شب 28 رجب سال 60 هجرى که امام‌حسين(ع)‌با خانواده‌شان از مدينه خارج و به سمت مکه حرکت نمودند، با ايشان همراه شدند.


پس از 4 ماه و پنج روز اقامت در مکه با امام‌حسين(ع) در 8 ذيحجه سال 60 هـ . ق به سوى عراق رهسپار شده و در روز دوم محرم سال 61 وارد کربلا شدند.


زمانى که کاروان نور در سرزمين کربلا از حرکت باز ايستاده شد و در مقابل خويش فرستادگان عبيدالله‌بن‌زياد را ديد، بر امام(ع) يقين حاصل شد که جز جنگ نابرابر چيزى ديگر در انتظارشان نيست و کوفيان به عهد خويش وفادار نمانده‌اند.


بدين ترتيب روايت کربلا از دوم تا پايان غروب روز دهم (عاشورا) محرم سال 61 هجرى رقم خورد و نقش شگرف و تاثيرگذار حضرت زينب(س) را مى‌توان در لحظه به لحظه آن مشاهده نمود. فرداى عاشورا، عمربن سعد بر اجساد مقتولين لشکر خود نماز گذارد و آنان را دفن نمود و بعدازظهر آن روز، کاروان اسرا را به سوى کوفه حرکت داد و به درخواست حضرت زينب (س) آنان را براى آخرين وداع از کنار قتلگاه شهداى کربلا عبور دادند. حضرت زينب(س) که بدن مطهر و پاره پاره برادرش حسين(ع) را ديد، بى‌اختيار شروع به گريستن نمود و فرياد برآورد: “يا محمد(ص!) اين حسين توست که با اعضاى پاره در خون خويش آغشته است و اينها دختران تو هستند که آنها را اسير کرده‌اند. يا محمد(ص!) اين جسد حسين تو مى‌باشد که بر روى خاک افتاده و باد صبا بر بدن او خاک و غبار مى‌پاشد”(9)


حضرت زينب(س) اين بانوى داغديده و اسير در حالى کربلا را ترک مى‌کرد که عزيزترين کسانش را در آن خفته در خاک و خون مى‌ديد، اما اجازه تدفين آنها را نداشت. نکته اينجاست که سالها از آن‌واقعه مى‌گذرد و کسانى که در طول تاريخ آمدند و رفتند و تلاش کردند که واقعه کربلا و اين اجساد مطهر را به هر نحوى محو نمايند که نشد و هميشه جاويدان ماند و مى‌ماند.


حضرت زينب (س) در کوفه


عبيدالله بن زياد حاکم بصره و کوفه شايع کرده بود کاروانى از اسراى خارجى به کوفه مى‌آيند.( درآن زمان خارجى به کسانى گفته مى‌شد که بر عليه حکومت قيام کنند.) مردم زيادى براى ديدن آنها آمده بودند. کاروان وارد شهر شد. کوفيان که اسراء را ديدند به شادى و پايکوبى پرداختند.


حضرت زينب(س) مى‌خواست حق را آشکار کند. در آن ازدحام وشلوغى که سروصداى لشکر وهياهوى تماشاچيان نمى‌گذاشت صدا به کسى برسد باصدايى رسا و توفنده فرمود: ” ساکت شويد”. ناگهان همه صداها خاموش شد.آن حضرت در يک سکوت محض خطاب به کوفيان فرمودند:


“ اى اهل کوفه واى اهل عذر ومکر وحيله آيا شما بر ما مى‌گرييد؟ هنوز آب ديده ما از جور شما نايستاده وناله ما از ستم شما ساکت نگرديده . مثل شما مثل آن زنى است که رشته خود را محکم مى‌تابيد و باز مى‌گشود .شما نيز رشته‌هاى ايمان خود را گسستيد و به کفر خود برگشتيد ... بد توشه‌اى براى خود به آخرت فرستاديد وخود را مستحق جهنم گردانيديد . آيا شما بر ما گريه مى‌کنيد و ناله مى‌نماييد؟ خود ما را کشته‌ايد حال بر ما مى‌گرييد! بله به خدا که بايد بسيار بگرييدوکم خنده کنيد .عيب و عار ابدى براى خود خريديد... لعنت بر شما باد که بدگناهى کرديد و خود را از رحمت خدا نا اميد گردانيديد. زيانکار دنيا و آخرت شديد و مستحق عذاب الهى گرديديد... بريده باد دست‌هاى شما. واى بر شما اى اهل کوفه چه جگر گوشه‌ها از حضرت رسالت پاره پاره کرديد. چه خون‌ها از فرزندان برگزيده او ريختند و چه حرمت‌ها از او ضايع کرديد.”(10)


بعد از ايراد اين سخنان جذاب و کوبنده صداى گريه وزارى مردمى که تازه دريافته بودند چه مصيبتى پيش آمده به گوش رسيد وهرکدام با سخنى ندامت خويش را ابراز مى‌کردند وسپس حضرت زينب(س) وديگر اسيران را به دارالاماره کوفه نزد عبيدالله بن زياد بردند.عبيدالله خطاب به حضرت زينب (س) گفت:”سپاس خدايى را که شما را رسوا کرد ومردانتان را کشت و دروغ شما را آشکار ساخت.” آن حضرت در جواب فرمودند:” سپاس خداى را که ما راگرامى داشت به حبيبش محمد (ص) و ما را ازهر پليدى پاک ساخت. فاسق است که رسوا مى‌شود و فاجر است که دروغ مى‌گويد واو غير ما است وحمد براى خدا است .(11)


عبيدالله که در پاسخ دادن به آن حضرت عاجز مانده بود مجددا سخن ديگرى را به ميان آورد.گفت: “معامله خدا را با برادرت حسين (ع) و خاندانت چطور ديدى ؟” حضرت زينب(س) فرمود :” از خدا جز خوبى نديديم . کشته شدنشان به قلم رفته بود وبه آ‌رامگاه خويش رفتند، خدا تو را هم باآنها فراهم مى‌کند تا در پيشگاه وى حجت گوييد واز او داورى خواهيد.”(12)


در اين اثنا عبيدالله که خود را شايسته مناظره با حضرت زينب (س) نمى‌ديد و از همه جا درمانده بود قصد شهادت امام سجاد، على‌بن حسين(ع) را نمود. دراين لحظه حضرت زينب(س) خود را واسطه فرزند برادر کرد واز اين امر ممانعت به عمل آورد وخطاب به عبيدالله فرمودند:” اى ابن زياد از ما دست بردار. مگر از خون‌هاى ما سير نشده‌اى ومگر کسى از ما به جا نهاده‌اى .اگر او را مى‌کشى مرا نيز با وى بکش”(13)


پس از اين مشاجرات ابن‌زياد از اين کار صرف نظر کرد ودستور داد زن‌هاى داغديده، اطفال و بيماران را به شام و نزد يزدبن‌معاويه بفرستند.


حضرت زينب (س) به همراه بانوان ماتم زده و کودکان يتيم رهسپار شام شدند. يزيد نيز دراين زمان کارى را که عبيدالله‌بن‌زياد انجام داده بود تکرار کرد و در ميان مردم شام اعلام کرد که اسراى خارجى را به دمشق مى‌آورند . مردم شادمان ومسرور در انتظار اسراء بودند تا اينکه کاروان نور از دروازه ساعت که يکى از معروف‌ترين دروازه‌هاى دمشق مى‌باشد وارد اين شهر شدند واز ميان جمعيت بى‌شمارى که دراطراف آنان جمع شده بودند به دارالخلافه يزدبن معاويه وارد شدند.


احقاق حق


حضرت زينب(س) با ايراد خطبه تاريخى خود لرزه بر اندام ظلمت‌نشين شام مى‌اندازد . همانا که تنها او مى‌توانست سلطنت بنى‌اميه را رسوا کندو عزت و شرافت امام حسين (ع) و هدف عالى او را اعلام نمايد.


حضرت زينب(س) فرمودند:” سپاس خدايى را که پروردگار جهانيان است ودرود خداوند بر پيغمبر وهمه خاندان او باد. خداى سبحان راست گفت، سزاى آنها که کار زشت کردند آن باشد که آيات خدا را تکذيب کردند و به آنها استهزاء نمودند. اى يزيد! آيا پندارى که چنين اطراف زمين را بر ما بستى و راه چاره بر ما مسدود ساختي؟ مانزد خدا خواريم وتو گرامى بودي؟ و اين غلبه تو بر ما از آبروى تو است نزد خدا. پس تکبر نمودى و به خود باليدي.آيا قول خداى تعالى را فراموش کردي؟‌کافران نپندارند که چون مهلت داديم به آنها، خوبى ايشان خواستيم. ما آنها را مهلت داديم تا گناه خود را بيشتر کنندو آ‌نها را عذابى باشد خوار کننده... از روى بغض و عداوت به سوى اهل بيت رسالت نظر مى‌کنى واز کشتن ايشان هيچ پروا نداري. با نهايت فرح و سرور چوب مى‌زنى بر لب ودندان سيد جوانان بهشت که بوسه گاه حضرت رسالت بود و تحسين مى‌طلبى از کافران گذشته خود که در جهنم‌اند وتقرب مى‌جويى به سوى ايشان ... که درهمين زودى نزد آ‌نان روى و آرزو کنى کاش دستت خشک شده بود و زبانت گنگ و کاش از مادر متولد نشده بودى و آنچه عمل کرده بودى نمى‌کردى . خدايا داد ما را بستان واز اين ستمگران انتقام ما را بگير و خشم خود را فرود آ‌ور بر آ‌نکه خون ما را ريخت... پس حمد مى‌کنم خدايى را که اول ما را به سعادت ومغفرت ختم کرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گردانيد. از خدا مى‌خواهيم که ثواب آنها را کامل کندو بيفزايد و خود بر ما نيکو خلف بود.”(14)


بازگشت به مدينه


پس از مدتى يزيد شخصى به نام نعمان‌بن‌بشير که يکى از اصحاب پيامبر (ص) بودند را طلبيد و دستور داد تا خاندان امام حسين(ع) را به مدينه بازگرداند. در راه بازگشت به تقاضاى حضرت زينب(س) و ديگر بازماندگان ابتدا ايشان به کربلا آمده و به عزادارى پرداختندو سپس راهى مدينه شدند.


قافله در مدينه به دستور امام سجاد(ع) در محلى ساکن شد. هنگامى که خبر مراجعت بازماندگان کربلا به مدينه رسيد آنان با ناله وشيون به سوى حضرت زينب(س) شتافتند و پس از ايراد خطبه امام سجاد(ع) به مردم سوى شهر حرکت کردند.


دراين اثنا حضرت زينب(س) خود را به قبر پيامبر (ص) رساند و ندا کرد:


“ اى جد بزرگوار همانا که برادرم حسين راکشتند و من خبر شهادت او را براى تو آ‌ورده‌ام .”(15)


وفات


حضرت زينب(س) در پنجم ماه رجب و به روايتى درچهاردهم ماه رجب سال 62 هجرى در روستايى به نام “راويه” و در حومه شهر دمشق چشم از جهان فرو بستند. اما مورخان دراين مورد اختلاف دارند ومکان دفن آ‌ن حضرت را در قبرستان بقيع مدينه و بعضى هم درمصر گفته‌اند اما آنچه تحقيقات نشان مى‌دهد اين است که با زينب صغرى و دختر ديگر اميرالمومنين (ع) که در مصر يا مدينه مى‌باشد اشتباه کرده‌اند.


درمورد علت مهاجرت حضرت زينب(س) از مدينه به سوى شام نظرات متعددى ارائه شده است. از جمله مى‌توان به موارد زير اشاره کرد:


-1 واقعه حره( قتل عام فجيع مردم مدينه به دستور يزيد، در سال62 هجري)


-2 ناراحتى‌هاى روحى آن حضرت پس از واقعه کربلا


-3 شيوع وبا و طاعون به همراه قحطى در مدينه


-4 افشاگرى‌هاى حضرت بر عليه حکومت يزيد و بنى‌اميه که باعث تبعيد ايشان شد


افق‌هاى زندگى


حضرت زينب (س) درطى زندگى پرنشيب و فراز خود سفرهاى متعددى را انجام دادند که بيشتر آنها جنبه تاريخى قابل توجهى دارد. مسافرت‌هاى ايشان را مى‌توان به 8 بخش مهم تقسيم کرد که عبارتند از:سفر اول ايشان که راحت و درکمال آسايش بود و آن هنگامى بودکه اميرالمومنين (ع) به منظور تغيير مرکز خلافت از مدينه به قصد کوفه حرکت فرمود. در اين سفر آن حضرت همراه پدر، برادران،‌ همسرشان و جوانان بنى‌هاشم بودند.در سفردوم حضرت زينب (س) همراه برادرانش از کوفه به جانب مدينه عزيمت نمود. در اين سفر هر چند قلب آ‌ن بانوى بزرگوار از شهادت پدر و ديگر وقايع جريحه‌دار بود اما با عزت وارد مدينه شدند.سفر سوم با برادرشان امام حسين (ع) و ساير فرزندان اميرالمومنين (ع) و در پى بيعت نکردن ابى‌عبدالله (ع) با يزيد از مدينه وبه قصد مکه معظمه مى‌باشد.


سفر چهارم ازمکه به سوى کربلا بود. دراين سفر نيز برادرشان امام حسين(ع) و ساير فرزندان اميرالمومنين(ع)، اولادامام حسين(ع) گروهى از اصحاب پيامبر (ص) همراه وى بودند. اين سفر در پى ارسال نامه‌هاى کوفيان به امام حسين(ع) و اعلام آمادگى آنان در حمايت از ايشان صورت گرفت که عاقبت‌الامر به واقعه خونين کربلا انجاميد .سفر پنجم که با مسافرت‌هاى قبلى آ‌ن حضرت تفاوت‌هاى اساسى دارد از کربلا به کوفه است. در اين سفر که همراه با محنت و رنج بود حضرت زينب (س)همچون کوهى استوار سالار کاروان اسراء و پيام‌آور نهضت حسينى مى‌باشد.


سفر ششم آن بانوى عصمت وطهارت از دارالاماره کوفه به سوى دارالخلافه شام بود. اين مسافرت حضرت زينب (س) نيز که در آن چهل منزل پيموده و صدمه‌هاى بى‌شمار ديده وخسته، گرسنه ،‌تشنه و داغديده گرديده همراه با غم و اندوه فراوان بود. تا آنکه در قصر سبز يزيد با ايراد خطبه تاريخى خود لرزه بر اندام حکومت بنى‌اميه آورد.سفر هفتم از شام به مدينه و مراجعت به وطن بود هر چند اين سفر به منزله پايان دوران اسارت ايشان محسوب مى‌شود ولى با دلى سوخته و روانى گداخته از غم از دست دادن برادر پا بر شهر پيامبر(ص) گذاشت.سفر هشتم نيز از مدينه به مقصدشام و به اتفاق شوهرشان عبدالله بن جعفر طيار مى‌باشد. همانجا بودکه آن حضرت پس از پشت سرگذاشتن يک زندگى پرنشيب و فراز اما با عزت چشم از جهان فرو بست.


پى‌نوشتها:


-1 حضرت زينب (س) ترجمه حسين عمادزاده ،ص 48و 47


-2 همان ماخذ، ص 48 و 47


-3 همان ماخذ، ص 48


-4 همان ماخذ، ص 48


-5 بزرگ بانوى جهان ، بنت‌الشاطى ص 21،


-6 شام سرزمين خاطره‌ها، مهدى پيشوايى ،‌ص 174


-7 حضرت زينب(س)، ص 53 و 52


-8 همان ماخذ، ص 53 و52


-9 منتهى الامال شيخ عباس قمي، ص 466 و 478


-10 جلاء العيون ،‌علامه محمدتقى مجلسى ، ص 476


-11 تاريخ طبري، ج7 ، ص -3062جلاء العيون ،‌ص 482 - الکامل فى‌التاريخ ، ابن اثير ،‌ج5،‌ص 194


روضه الصفا ، ميرخواند ،‌ج3، ص 172


-12 همان منابع با صفحات فوق


-13 جلاء العيون، ص 483 - الکامل فى‌التاريخ ،‌ج 5 ، ص -195 روضه الصفا،‌ج 3، ص-173 طبري،‌ج 7، ص -3069 حبيب الاسير ، خواند مير ،‌ج 2، ص 1353


-14 جلاءالعيون ،‌ص 495


-15 منتهى الامال ،‌ص 518


ساير ماخذ: زندگانى حضرت زينب (س)،‌شهيد دستغيب

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 0:42  توسط محمدرضا مسلمی  | 
۲۲ بهمن یوم الله است .

انتخابات مانور سیاسی نظام مقدس جمهوری اسلا می است

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 15:43  توسط محمدرضا مسلمی  | 


صلوات يعني چه ؟


صلوات عطري است كه دهان انسان را خوشبو مي كند


صلوات موجب كمال نماز مي شود.


صلوات نوري در بهشت است.


صلوات شفيع انسان است.


صلوات ذكر الهي است.


×××××



+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 16:44  توسط محمدرضا مسلمی  | 
اسلام محمدی(ص) الحدوث و حسینی (ع)البقا ست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 8:12  توسط محمدرضا مسلمی  | 

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

السلام علیک یا ابوالفضل العباس (ع)

سلام بر حسین مظهر ایثار و گذشت

سلام بر عباس مظهر غیرت ووفا

سلام بر فاضله بنی هاشم مظهر صبر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:25  توسط محمدرضا مسلمی  |